یادداشت “تیر باران شقایق” از امیرحسین مصلی
حکایت شقایق عاشق این است که اگر دستی او را از دل دشت و صحرا چید و او را در گلدانی سفالی نهاد ، او تن به گل زینتی شدن نمی دهد و پس از چند ساعتی پرپر می شود، رسم فولاد آب دیده نیز این است که در برابر فشارها برنمی تابد و زیر این بار خم نه و می شکند.
حال حکایت شقایق و فولاد، حکایت مردی است که بدون وابستگی به جریانات سیاسی به جرم سرخم نکردن در مقابل استبداد زمان خویش در سحرگاه ۲۹ بهمن سال ۵۲ تیرباران شد و اکنون پیش از چندین دهه است که در قطعه ۳۳ بهشت زهرا مجاور افرادی چون بیژن جزنی از بنیان گذاران چیریک های فدایی خلق، محمد حنیف نژاد از بنیان گذاران مجاهدین خلق،سید مجتبی میرلوحی معروف به نواب صفوی از بنیان گذاران فداییان اسلام،کرامت الله دانشیان همراه او و ده ها مبارز دیگر که در زمان شاه کشته شده اند در خاک سرد آرام گرفته است.
خسروگلسرخی شاعر و نویسنده ای بود که به جرم واهی گروگانگیری رضا پهلوی ولیعهد شاه برای آزادی زندانیان سیاسی همراه کرامت الله دانشیان و چندین تن دیگر از جمله اسفندیار منفردزاده آهنگ ساز سرشناس بازداشت شد.
پدر او از همرزمان میرزا کوچک خان جنگلی بود که در این راه کشته شد و این نقطه عطفی بود در زندگی خسروگلسرخی که بعدها باعث سرودن اشعاری در وصف جنگل و جنگلیها شد و حتی نام پسر خود را نیز دامون گذاشت که همنام منظومه ای از وی می باشد.
در روزگاری که روشنفکران ایرانی منفعل و اسیر انزوا بودند، کوه نوردی یکی دل مشغولی های خسرو گلسرخی بود، زندگی مشترک او با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده چهار سال بیشتر دوام نیافت و پس از دستگیری گلسرخی همسر او نیز دستگیر شد و این آغاز یک جدایی بود.
گلسرخی در دادگاه نظامی شاه بجای دفاع از خود سخنانی بر زبان آورد که باعث جاودانگی وی در بین توده های مردم شد در دادگاهی که بعضی از متهمان به دست و پای شاه افتادند و طلب عفو برای جرم نا کرده خویش شدند ، گلسرخی با شهامتی مثال زدنی و غروری وصف ناپذیر خطاب به قاضی دادگاه چنین گفت:













